یه دل نوشته از خودم

بازدید: 42

نمیدونم چرا از این دنیا سیرم
دوست دارم یه جا بمیرم
آروم و بیسر صدا آروم بگم آهای خدا
چرا گفتی انسان اشرف مخلوقاته این که من دیدم خیلی خرابه
از مردمت خیلی ضربه دیدم تنها راهش رو در مرگ میبینم
خدایا دلت به چی خوشه به بنده ای که مادرش رو میکشه
خدایا تو خیلی مهربونی فقط تو همه چی رو میدونی
خدایا زندگی رو یکم راحت کن به من حقیر یکم کمک کن
میدونم منو رد نمیکنی یه روز میای نگاهم میکنی
خدایا حق من این نیست آخه چرا هیچ کس پیشم نیست
زندگی کردن خیلی سخت شده بیشتر از همه نیش مردمه
نزدیک ترین کسانم بهم بد کردن دوست دارم برم هیچ وقت بر نگردم
ولی حیف جایی ندارم برم شبا کجا بخوابم
مجبورم اینجا بمونم با قلب سوختم تا ابد بسوزم
من که از این دنیا خیری ندیدم میخوای هیچ چیز رو سیاه نبینم
من فقط باید بشینم مردم رو با چشم گرگ ببینم
خدایا میدونی خیلی سخته دل مردمت همش از سنگه
من که دارم میبینم از درد غم دارم میمیرم
خدایا چرا سکوت میکنی مردمی ساختی با دل خونی
کی اینجا یکم خوب میشه یعنی آخر این دنیا هیچه
من که دیگه امید ندارم قسم به خدایی که هنوز دارم
مهدی میاد همه چی خوب میشه درد و رنج از ریشه کنده میشه

این مطلب رو با دوستات به اشتراک بزار

درباره حسین مهدوی

به نام خدا سلام من حسین مهدوی متولد سال ۱۳۷۹ هستم و در شهر نوراباد در استان لرستان زندگی میکنم و خیلی خوش حال هستم که در این سایت در حال فعالیت هستم
این نوشته در دل نوشته, شعر خودم, شعر غمگین, شعر متنی ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به یه دل نوشته از خودم

  1. سجاد رشیدی می‌گوید:

    سلام لایک داداش خیلی خوب بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفت + چهارده =