یه نوشته ی مضحبی

بازدید: 39

عطش هست آتش عشق خدائی به غیر از کربلا نادیده جائی
گذشت از جان و مال و خاندانش برای عشق خود او داد جانش
عطش میل شدیدی هست ای دوست اگر بر حق بود بسیار نیکوست
عطش در کربلا بر آب کی بود شهیدی گر نبود محراب کی بود
عطش بر آب اگر بودی به زمزم علیاصغر نبود از اسمعیل کن
حسین مایل به دیدار خدا بود رهش از راه این دنیا جدا بود
شهادت هست حیاتی جاودانه پذیرفت آن حسین بس عاشقانه

 

1+
این مطلب رو با دوستات به اشتراک بزار

درباره قفار واهدی

این جانب غفار واحدی متولد سال 1332 محل تولد روستای بلقیس آباد از توابع اردبیل هشت سالگی هم راه پدر و مادر خدا بیامرزم به تهران کوچ کردیم. نابینای مادرزادم. دیپلم اقتصاد دارم.بازنشسته هم هستم. گاه گاهی شعر می گویم. کتاب مجموعه شعر با عنوان ای جوان را به چاپ رسانده, منتشر نموده ام. نام ناشرم یار روشن می باشد.
این نوشته در دسته بندی نشده, شعر دیگران, شعر متنی, مذهبی ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 پاسخ به یه نوشته ی مضحبی

  1. حسین مهدوی می‌گوید:

    سلام داداش خیلی آلی بود دمت گرم باز هم بزار

    0
  2. سجاد رشیدی می‌گوید:

    سلام خیلی هم آلی بود ممنون

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × 2 =