شعری بسیار زیبا از مولانا

بازدید: 23

چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمیدانم
نه ترسا نه یهودم من نه گبر و نه مسلمانم
نه شرقیم نه غربیم نه بریم نه بحریم
نه از ارکان طبیعیم نه از افلاک گردانم
نه از هندم  نه از چینم  نه ار بلغار  و سقسینم
نه از  ملک عراقینم نه از خاک خراسانم
نه از خاکم نه از آبم نه از بادم نه از آتش
نه از عرشم نه از فرشم نه ازکونم نه از کانم
نه  از دنیا نه از عقبی نه از جنت نه دوزخ
نه از آدم  نه از حوا نه از فردوس  و رضوانم
هوالاول    هوالاخر     هوالظاهر      هوالباطن
که من جز هو  و  یا من هو کس دیگر نمیدانم
مکانم لا مکان باشد نشانم بی نشان باشد
نه تن باشد نه جان باشد که من از جان جانانم
دوئی را چون برون کردم دو عالم را یکی دیدم
یکی بینم یکی  جویم یکی دانم  یکی خوانم
اگر در عمر خود روزی دمی بی تو برآوردم
از آن روز و از آن ساعت پشیمانم پشیمانم
زجام عشق سر مستم دو عالم رفته ازدستم
به جز رندی و قلاشی نباشد  هیچ  سامانم
اگر دستم دهد روزی دمی با تو در این  خلوت
دو عالم زیر پای آرم همی دستی بر  افشانم
الا ای شمس تبریزی چنان مستم در این عالم
که جزمستی و سرمستی دگر چیزی نمی دانم
مولانا محمد جلال الدین بلخی

این مطلب رو با دوستات به اشتراک بزار
این نوشته در شعر دیگران, شعر سنتی, شعر عاشقانه, شعر فارسی, شعر متنی, غزل ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به شعری بسیار زیبا از مولانا

  1. حسین مهدوی می‌گوید:

    سلام بسیار زیبا بود ممنون باز هم بزار

  2. سجاد رشیدی می‌گوید:

    سلاااااام خیلی آلی بود باز هم از این شعر های قشنگ بزار میسی خخخخییییییییی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست − 14 =