اومدم با یک شعر دیگه

بازدید: 26

با ارض سلام خدمت شما دوستان.
امیدوارم حال تون خوب باشه.
روزه نماز ها تون به درگاه حق قبول باشه.
باز اومدم با یک شعر از یکی از شاعران بزرگ کشور زنده یاد مولوی، که هم اکنون تقدیم تون میکنم.
رفتم به سوی مصر و خریدم شکری را
خود فاش بگو یوسف زرین کمری را
در شهر کی دیدست چنین شهره بتی را
در بر کی کشیدست سهیل و قمری را
بنشاند به ملکت ملکی بنده بد را
بخرید به گوهر کرمش بی‌گهری را
خضر خضرانست و از هیچ عجب نیست
کز چشمه جان تازه کند او جگری را
از بهر زبردستی و دولت دهی آمد
نی زیر و زبر کردن زیر و زبری را
شاید که نخسپیم به شب چونک نهانی
مه بوسه دهد هر شب انجم شمری را
آثار رساند دل و جان را به مؤثر
حمال دل و جان کند آن شه اثری را
اکسیر خداییست بدان آمد کاین جا
هر لحظه زر سرخ کند او حجری را
جان‌های چو عیسی به سوی چرخ برانند
غم نیست اگر ره نبود لاشه خری را
هر چیز گمان بردم در عالم و این نی
کاین جاه و جلالست خدایی نظری را
سوز دل شاهانه خورشید بباید
تا سرمه کشد چشم عروس سحری را
ما عقل نداریم یکی ذره وگر نی
کی آهوی عاقل طلبد شیر نری را
بی عقل چو سایه پیت ای دوست دوانیم
کان روی چو خورشید تو نبود دگری را
خورشید همه روز بدان تیغ گزارد
تا زخم زند هر طرفی بی‌سپری را
بر سینه نهد عقل چنان دل شکنی را
در خانه کشد روح چنان رهگذی را
در هدیه دهد چشم چنان لعل لبی را
رخ زر زند از بهر چنین سیمبری را
رو صاحب آن چشم شو ای خواجه چو ابرو
کو راست کند چشم کژ کژنگری را
ای پاک دلان با جز او عشق مبازید
نتوان دل و جان دادن هر مختصری را
خاموش که او خود بکشد عاشق خود را
تا چند کشی دامن هر بی‌هنری را.
خیلی ممنون که تا آخر همراه بودید.
امیدوارم مورد پسند شما قرار گرفته باشه.
تا پست بعدی خدا نگهدار.

این مطلب رو با دوستات به اشتراک بزار

درباره s.a.h1380

سید عباس حسینی متولد سال 1380. الاقمند به موسیقی. زاکر اهل بیت و دانشآموز.
این نوشته در شعر دیگران, شعر سنتی, شعر عاشقانه, شعر غمگین, شعر فارسی, شعر متنی ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به اومدم با یک شعر دیگه

  1. سجاد رشیدی می‌گوید:

    سلام داداش واقعا خیلی شعر قشنگی بود داداش فقط ی چیزی از داخل پروفایلت اسمت رو عوض کن ممنونم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × 4 =