یه شعر تنز حتما بخونید

بازدید: 25

خاطرات جالب یک چت کننده حرفه ای در قالب شعر طنز
شدم با چت اسیر و مبتلایش
شبا پیغام می دادم برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم
تو اسمت را بگو من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد
ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش
کمان ابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست
ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من
اسیرش گشته بیمارش شدم من
ز بس هر شب با او چت می نِمودَم
به او من کم کم عادت می نِمودَم
در او دیدم تمام آرزوهام
که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم
ز فکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده
که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست
زمان دیدن وبوییدن توست
ز رویارویی ام او طفره می رفت
هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار
گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه وقت و روز موعود
زدم ازخانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فروریخت
توگویی اِژدهایی بر من آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا
بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا
کمان ابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من
به شد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم
از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم دیدم که او نیست
دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر
نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به راوی
به شعر آورد او هم آنچه بِشنید
که تا گیرند از آن درس عبرت
سر انجامی ندارد قصه ی چت

2+
این مطلب رو با دوستات به اشتراک بزار

درباره مهدی

مهدی هستم از مشهد.
این نوشته در دسته بندی نشده, شعر دیگران, شعر شاد, شعر فارسی, شعر متنی ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به یه شعر تنز حتما بخونید

  1. حسین مهدوی می‌گوید:

    سلام آلی بود

    0
  2. سجاد رشیدی می‌گوید:

    سلااااااااااااام آلیییییییییییییی بود مهدی جان باز هم بزار موفق باشی

    0
  3. مهدی عزیززاده می‌گوید:

    سلام خخخ بسیار شعر جالبی بود. تشکر. این یه واقعیته که متأسفانه در دنیای مجازی امروزی به وفور یافت میشه! بازم تشکر که لبخند رو به ما هدیه دادی.

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نه − چهار =