دل نوشته ای از ویرانه های عشقم.

بازدید: 13

سلام بر محبوب قلبم و سلام بر تک سوار وجودم.
هر بار که دلم می گرفت قلم بر دست می گرفتم و وجود کاغذ سفیدی را با درد های دلم مکدر می ساختم.
و بر وجود ساف و بی ریای آن چین و چوروک پس مانده از بوسه های اشک هایم را چون ویرانه ای رها می ساختم.
و در نهایت وَرقی دیگر از روز های زندگیم مچاله شده و در زباله دان گذشته اصیر میگشت.
و دل ساف و سفید خویش را در صحنه بی قراری ها و درد های من تا ابد اصیر اشک و آه خویش می ساخت.
و چون دیوانگان بر احوال من زار گریان چون ابر بهاری به گوشه ای از تاریخ می پیوست .
محبوب قلبم و تک سوار وجودم.
ولی دیگر ورق های زندگی من یکی یکی به یقما رفته اند . و هیچ ورق سافی در وجودم مکدر نشده نمانده است.
و تمامی سفیدی های امیدهایم تیره و تاریک گشته اند.
و جز یک قلب چیزی دیگر برای نوشتن ندارم .
این بار می خواهم تمام نوشتن هایم را که از چشمه عشق تو جاری می شود .بر روی نا سافی های قلبم با چوروک های قدیمی بنگارم.
و تمام بوسه های اشک هایم را در آن اصیر سازم .
و این بار سرنوشت این قلب چون ورق های از دست رفته زندگی مچاله خواهد شد .
و در آیندگان حسرتی از آن به جا خواهد ماند .
پس این آخرین نوشته را برایت از میانه های نگاشته ام می نگارم .
***
سلام بر محبوب قلبم و سلام بر سلطان تک سوار وجودم.
تمام وجودم بی قرار نام تو را زمزمه می کند و در تار و پود هستی من ارتعاش عشق را مرتعش می سازد.
آن اوایل قلبم می لرزید ولی اکنون کل وجودم به لرزه در آمده و عشق را به ملسه ظهور رسانده.
آه , که بی تو هیچ معنا ندارد , آه که هستی تو هستی و کل دنیا تو هستی.
دیگر توان اشک های جاری خویش را هم ندارم و تحمل بی قراری هایم را .
و این جان شوق پرواز دارد و از گوشه نشینی طولانی خسته گشته است.
دیگر می خواهم کنج تنهایی هایم را با تمام درد هایم و با تمام لحظات عشقت رها سازم و در آغوش آسمان آرام بگیرم.
وقتی آسمان و خاک بی قراری مرا دیدن با من سخن کردند.
و بر عشق پاک من حسد کرده و گفتند ای کاش معشوقی چون تو داشتیم.
و از من طلب جانم را کردند ولی من خویش را وقف تو کرده ام.
حال که جانم در پرتگاه مرگ اصیر گشته و در پیش و پس چاره ای جز مرگ ندارد.
و تو در امتداد این عشق حضور نداری تا امانتت را پس بگیری , دیگر من هم توان حمل کردن دوست نداشتنت را ندارم .
من دیگر توان حمل افتادن از چشمت را ندارم.
من توان حفظ مالکیت تو را ندارم.
پس خویش را در پرتگاه مرگ رها می سازم تا آسمان و زمین مرا در آغوش گرم خویش بگیرد.
بگذار آسمان و زمین این عشق را به تاراج ببرند و من در خَلَع نبودن آرام بگیرم.
محبوبم و یگانه معشوقم . مرا ببخش که چنین سلیس برایت احساسات خویش را بازگو کردم .
و ببخش که شاید قلبت را رنجاندم .
ولی جاده ی عشق هموار باشد یا سنگ لاخ , اگر به معشوق نرسد به مرگ میرسد و نه چیزی دیگر.
من تمامی این جاده عشق را در سنگ لاخ بی قراری هایم و در بلندی های جنونم و در سرازیری های اشکم با جان و دل در نوردیدم .
ولی پایان این جاده به پرت گاه مرگ رسیده . من راه برگشتی ندارم چون با خویش عهد بستم که هرگز برنگردم و ادامه بدهم.
ای محبوب قلبم و ای تک سوار وجودم .
برای آخرین بار با لب های خشک شده ام و با قلب بی نای و احساسات فرو ریخته ام .
و با تمام عواطف و بی قراری هایم .
التماس خویش را تَسلیم قلب تو می سازم.

این مطلب رو با دوستات به اشتراک بزار

درباره سجاد رشیدی

به نام خدای مهربان سلام من سجاد رشیدی متولد سال 1376 هستم و در استان لرستان و در شهر نوراباد در حال زندگی کردن هستم و تصمیم گرفتم سایتی به نام کلبه ی شعر راه اندازی کنم و بالاخره موفق شدم این سایت را راه اندازی کردم امید وارم در این سایت به همه خوش بگذره راه های ارتباط با من آیدی اسکایپ sajjadrashidi76 و شماره ی مبایلم 09184735597 هست و آدرس جیمیلم sajjadrashidi76@gmail.com هست
این نوشته در دسته بندی نشده, دل نوشته, شعر عاشقانه, شعر غمگین, شعر فارسی, شعر متنی ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به دل نوشته ای از ویرانه های عشقم.

  1. سجاد رشیدی می‌گوید:

    سلام عزیزم خیلی لایک داری پسر باز هم از این دلنوشته های خوبت بزااااااااااار به امید موفقیت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 − 13 =