دل نوشته ای از ویرانه های عشقم.

بازدید: 17

سلام بر محبوب قلبم و سلام بر تک سوار وجودم.
هر بار که دلم می گرفت قلم بر دست می گرفتم و وجود کاغذ سفیدی را با درد های دلم مکدر می ساختم.
و بر وجود ساف و بی ریای آن چین و چوروک پس مانده از بوسه های اشک هایم را چون ویرانه ای رها می ساختم.
و در نهایت وَرقی دیگر از روز های زندگیم مچاله شده و در زباله دان گذشته اصیر میگشت.
و دل ساف و سفید خویش را در صحنه بی قراری ها و درد های من تا ابد اصیر اشک و آه خویش می ساخت.
و چون دیوانگان بر احوال من زار گریان چون ابر بهاری به گوشه ای از تاریخ می پیوست .
محبوب قلبم و تک سوار وجودم.
ولی دیگر ورق های زندگی من یکی یکی به یقما رفته اند . و هیچ ورق سافی در وجودم مکدر نشده نمانده است.
و تمامی سفیدی های امیدهایم تیره و تاریک گشته اند.
و جز یک قلب چیزی دیگر برای نوشتن ندارم .
این بار می خواهم تمام نوشتن هایم را که از چشمه عشق تو جاری می شود .بر روی نا سافی های قلبم با چوروک های قدیمی بنگارم.
و تمام بوسه های اشک هایم را در آن اصیر سازم .
و این بار سرنوشت این قلب چون ورق های از دست رفته زندگی مچاله خواهد شد .
و در آیندگان حسرتی از آن به جا خواهد ماند .
پس این آخرین نوشته را برایت از میانه های نگاشته ام می نگارم .
***
سلام بر محبوب قلبم و سلام بر سلطان تک سوار وجودم.
تمام وجودم بی قرار نام تو را زمزمه می کند و در تار و پود هستی من ارتعاش عشق را مرتعش می سازد.
آن اوایل قلبم می لرزید ولی اکنون کل وجودم به لرزه در آمده و عشق را به ملسه ظهور رسانده.
آه , که بی تو هیچ معنا ندارد , آه که هستی تو هستی و کل دنیا تو هستی.
دیگر توان اشک های جاری خویش را هم ندارم و تحمل بی قراری هایم را .
و این جان شوق پرواز دارد و از گوشه نشینی طولانی خسته گشته است.
دیگر می خواهم کنج تنهایی هایم را با تمام درد هایم و با تمام لحظات عشقت رها سازم و در آغوش آسمان آرام بگیرم.
وقتی آسمان و خاک بی قراری مرا دیدن با من سخن کردند.
و بر عشق پاک من حسد کرده و گفتند ای کاش معشوقی چون تو داشتیم.
و از من طلب جانم را کردند ولی من خویش را وقف تو کرده ام.
حال که جانم در پرتگاه مرگ اصیر گشته و در پیش و پس چاره ای جز مرگ ندارد.
و تو در امتداد این عشق حضور نداری تا امانتت را پس بگیری , دیگر من هم توان حمل کردن دوست نداشتنت را ندارم .
من دیگر توان حمل افتادن از چشمت را ندارم.
من توان حفظ مالکیت تو را ندارم.
پس خویش را در پرتگاه مرگ رها می سازم تا آسمان و زمین مرا در آغوش گرم خویش بگیرد.
بگذار آسمان و زمین این عشق را به تاراج ببرند و من در خَلَع نبودن آرام بگیرم.
محبوبم و یگانه معشوقم . مرا ببخش که چنین سلیس برایت احساسات خویش را بازگو کردم .
و ببخش که شاید قلبت را رنجاندم .
ولی جاده ی عشق هموار باشد یا سنگ لاخ , اگر به معشوق نرسد به مرگ میرسد و نه چیزی دیگر.
من تمامی این جاده عشق را در سنگ لاخ بی قراری هایم و در بلندی های جنونم و در سرازیری های اشکم با جان و دل در نوردیدم .
ولی پایان این جاده به پرت گاه مرگ رسیده . من راه برگشتی ندارم چون با خویش عهد بستم که هرگز برنگردم و ادامه بدهم.
ای محبوب قلبم و ای تک سوار وجودم .
برای آخرین بار با لب های خشک شده ام و با قلب بی نای و احساسات فرو ریخته ام .
و با تمام عواطف و بی قراری هایم .
التماس خویش را تَسلیم قلب تو می سازم.

2+
این مطلب رو با دوستات به اشتراک بزار

درباره سجاد رشیدی

به نام خدای مهربان سلام من سجاد رشیدی متولد سال 1376 هستم و در استان لرستان و در شهر نوراباد در حال زندگی کردن هستم و تصمیم گرفتم سایتی به نام کلبه ی شعر راه اندازی کنم و بالاخره موفق شدم این سایت را راه اندازی کردم امید وارم در این سایت به همه خوش بگذره راه های ارتباط با من آیدی اسکایپ sajjadrashidi76 و شماره ی مبایلم 09184735597 هست و آدرس جیمیلم sajjadrashidi76@gmail.com هست
این نوشته در دسته بندی نشده, دل نوشته, شعر عاشقانه, شعر غمگین, شعر فارسی, شعر متنی ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به دل نوشته ای از ویرانه های عشقم.

  1. سجاد رشیدی می‌گوید:

    سلام عزیزم خیلی لایک داری پسر باز هم از این دلنوشته های خوبت بزااااااااااار به امید موفقیت

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 2 =