مادر

بازدید: 43

آن که مانندی ندارد در جهان

باشد اندر سینه اش از حق نشان

آن که پایانی ندارد مهر او

قاصر است از وی سخن گوید زبان

آن که یار کودک است هر روز و شب

تا کند رشد و به دست آرد توان

آن که تا قلبش تپد در سینه اش

هست بر هر زاده خود پاسبان

آن که در آتش زند خود را اگر

زاده ای از خویش بیند اندر آن

آن که چون پروانه می سوزد به نار

تا نماید کودکانش را جوان

آن که از خود بگذرد در زندگی

سختی دوران کند عمرش خزان

آن که خسته نیست از درد درون

گردد از شادی ما او شادمان

مادر است و مادر است و مادر است

زیر پا دارد بهشت جاودان

 

0
این مطلب رو با دوستات به اشتراک بزار

درباره قفار واهدی

این جانب غفار واحدی متولد سال 1332 محل تولد روستای بلقیس آباد از توابع اردبیل هشت سالگی هم راه پدر و مادر خدا بیامرزم به تهران کوچ کردیم. نابینای مادرزادم. دیپلم اقتصاد دارم.بازنشسته هم هستم. گاه گاهی شعر می گویم. کتاب مجموعه شعر با عنوان ای جوان را به چاپ رسانده, منتشر نموده ام. نام ناشرم یار روشن می باشد.
این نوشته در دل نوشته, شعر خودم, شعر عاشقانه, شعر فارسی, شعر متنی, شعر نو, غزل ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به مادر

  1. سجاد رشیدی می‌گوید:

    سلام امو واقعا خیلی قشنگ مینویسید لایک

    0
  2. Mahdi می‌گوید:

    سلام آلی بود

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 − 16 =