دل نوشته ای زیبا به نام بغض شکسته

بازدید: 20

سلام خدمت دوستان عزیز در سایت کلبه ی شعر
دوستان یکی از دوستانه عزیزمون به نام سارا حسین زاده با خونه جگر دلنوشته ای رو براتون آماده کرده که با خوندنه این متن به گوشه ای از قلبه شکسته ی این جوان پی خواهید برد دل نوشته ی سارا حسین زاده رو تقدیمتون میکنم و امیدوارم از ته قلبتون از این متن لذت ببرید سکوتی مبهم سراسر قلبم را در بر گرفته
سکوتی که پایان تمام انتظار هایم
تمام نداشته هایم
تمام از دست رفته هایم…..
دلم میخواهد در این غروب دل انگیز
این سکوتم را بشکنم سکوتی که حرف های نگفته زیادی درش نهفته که سال هاست بغضش گلویم را گرفته
سال ها و ماه و هفته ها پی در پی میگزرند اما من هنوز پشت این پنجره به غروب خیره شدم
تمام خاطراتم را مرور میکنم و زبانم باز نمیشود تا ناله کنم درد این دلم را اما انگار یه چیزی زبونم سخت قفل کرده که انگار ……
ظرفیت قلبم پر شده در حدی که هر لحظه پشت این پنجره چوبی که که خاطراتت گذشته ام یادم می اوردی تبدیل میشه به گریه و اشک از چشمام سرا زیر میشه
سال هاست که در پس این کوچت و آن کوچه پرسه میزنمو یاد خاطرات دلخوش بودنم داغون تر میکند مرا
زمانی در زیر وسط این کوچه زیر نم نم بارون باهاش قدم میزدم دست در دست هم برای هم
هههههه……خندم میگیره بخاطر رسم بد زمونه بخاطر تکرار پی در پی دروغ ها…..
آحححح الان کجاس معشوقه من
که من در زیر باران تنها بی کس
سر میکنم روزگارم را
اگر چه بیخیالمی ولی بازم بیادتم بعضی وقت هامسولیت زندگی به قدری سخت میشه که میخوام برگردم به روزای کودکیم روزایی که
بزرگترین غم زندگیمون میشد خراب شدن دوچرخمون که وقتی خراب میشد باید قید پفک های جایزه دار معروفمون که عمو یحی بقال سر کوچمون میفروخت رو بزنیم قید لواشک هایی که ملیحه خانم همسرش درست میکرد قید آش دم غروب که خاله مرضیه درست میکرد چ میفروخت رو باید میزدیم تا پول تو جیبی هامونو جمع میکردیم تا درستش کنیم
می خوام برگردم به روزایی که شبا از استرس اینک فردا کسی به جز من تو صف اول نشه و خوابم نمی برد
به روزایی که شیطونی میکردم و فکر میکردم کسی متوجه نیست
روزایی که نمیدونستم عشق چیه
نمیدونستم خیانت چیه
نمیدونستم نارو زدن رفیق چیه
روزایی که بزرگترین خیانتمون به رفیق این بود مه جر بزنیم بگیم من زود تر سک سک کردم
روزایی که میگفتم عشق فقط خدا دوم فقط مادر
گذشت و گذشت و گذشت….
شدم۱۵سال مثل همه جوان های هم سن خودم ادعا کردم که بزرگ شدم
گفتم ننه!
گفت جانم
گفتم بزرگ شدم!
نگاه کرد و خندید
گفتم مگ دروغ میگم!!؟؟؟؟
با یه بغض خسته گفت….بماند
گفتم ننه می خوام مستقل شم
یادمه بهم گفته بود هیچ وقت از گفتن حقیقت فرار نکن گفته بود بهترین رفیق مادر ادمه
گفتم ننه!!؟؟؟
گف جانم
گفتم عاشق شدم
نگاهم کرد اه کشید
گفت میدونی چیه
پر ادعا گفتم اره
گفت میدونی چه جوری بزرگت کردم
گفتم دمت گرم مخلصتم اره
گفت دلت شکسته گفتم نه؟؟؟؟؟
بهم گفت میدونی که میشکنم
گفتم نه
گفت زمانی که دلت بشکنه
درسته ته دلم فهمید چیشد
ولی نخاستم خودمو بشکنم گفتم مامان مگ من بی عرضم یه پسر بخواد دلمو بشکنه
مامانم گف با بغض گف با چشمای پر شده گفت
تهش تاریکه بچه
گفتم از پسش برمیام
گفت حالا که ادعای بزرگ شدن داری
جلوتو نمیگیرم باشه عاشق شو یهو اشکش ریخت
دادم زدم گفتم مامان😡😡😡
اشک تو حکم اعدام منه
بهم گفت دارم اون روز میبینم که دخترم با این همه ادعا نشسته و گریه میکنه
اشکشو پاک کردم گریم گرف از خونه زدم بیرون
ماه ها گذشت ۶ماه عشق و عاشقی شیرین تا اینکه خانواده عشقم مخالفت کرد رفت
الان۷ماهه منمو روزامو گریه منمو شب و بالشت خیس
رسید روزی که مادرم میگفت
الان جلوی مامانم زانو زدم که رفیقمه بی کلکمه جلو تنها پسر زندگیم پدرممممم
زانو زدم
با بغض….با گریه……با یه دله شکسته
دلم میخواد برگردم به روزای شاد کودکیم ©©©©

دوستان این پست به دسته خانومه سارا حسین زاده نوشته شده و فقط و فقط در سایت کلبه ی شعر منتشر شده © هر گونه کپیبرداری از این پست غیر قانونی میباشد و پیگرد قانونی در بر خواهد داشت ©©

همین جا از خانومه سارا حسین زاده تشکر میکنم بابت دلنوشته ی بسیار زیبا و جگر خونشون منتضر دلنوشته های بعدی این بانوی بزرگوار هستیم تا پست بعدی خدا نگهدار

این مطلب رو با دوستات به اشتراک بزار

درباره حسین مهدوی

به نام خدا سلام من حسین مهدوی متولد سال ۱۳۷۹ هستم و در شهر نوراباد در استان لرستان زندگی میکنم و خیلی خوش حال هستم که در این سایت در حال فعالیت هستم
این نوشته در دل نوشته, شعر خودم, شعر عاشقانه, شعر غمگین, شعر فارسی, شعر متنی, شعر نو ارسال و , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6 + هجده =